مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
کـوچـههـای مـديـنـه تا لبـریز از شـمـیم محـمـّدی شده است به تن شهـر باز گـشته حـيات غرق در رفت و آمدی شده است دم بـه دم با دم مـسـيــحــایــی مـنـتـشـر مـیکـنی حـقـايق را بـه ديـار مـديــنـه مـیبـخـشـد چـشمهای تو صبح صادق را با شـکـوه تو تا هـزاران سال سـرفـراز اسـت رايت شـيـعـه کـه بـه قـالَ الامـامُ صـادقهـا زنـده مــانـده هـويّـت شـيـعــه لحظه لحظه زُرارهپـرور بود يـابنطـاهـا! نـبـوغ چـشـمانت شده صـدهـا مـفـضّل و جـابر ريـزهخـوار فـروغ چـشـمانت در عــروج الـهـیات هــر دم جـان تـو شـوق بـنـدگـی دارد نـيـمـۀ شـب قـنـوت دسـتـانـت درس عـشـق و پـرندگی دارد يک شـب بـیقـرار و بـارانی کـه تـو بـودی انـيـس سـجـاده از غـم تو فراتِ خـون میشد زمـزم چـشـم خـيـس سـجــاده آن شـبـی کـه در آتـش کـيـنـه باغ ياس و شقايقت میسوخت هـيــزم و تــازيــانــه آوردنــد چقَدَر قلب عاشقت میسوخت قـلب تو مثل اين حـسـيـنـيـهها شب جمعه هميشه هيأت داشت داغ هـفـتــاد و دو گـل پـرپـر در دو چشم ترت اقامت داشت گـريـه بـر داغ ســيـد الـشـهـدا شـده بـود افـضـل الـعـبـاداتـت وقت روضه دل تو زائـر بود گــوشــۀ قـتـلـگــاه مـيــقـاتـت مجلست روضهخوان نمیخواهد در حضورت اشارهای کافیست تا شود حـجـرۀ تو کـربوبـلا گريۀ شيرخـوارهای کافیست آن شـبـی که سـه مـرتـبـه آمد خــاتـمالانــبــيـا بـه يـاری تـو از غـروب غـريـب عـاشـورا يـاد میکـرد اشـک جـاری تو ديـگـر از کـاروان عــاشـورا چشم در خون نشستهای مانده تکيهگاهی به غير غربت نيست آه نـيــزهشـکـسـتــهای مــانـده يک نگاهـش به غربت زينب يک نگاهش به سوى جانان است لـحـظـههـای تـلاطم عـرش و لحظههای عروج قـرآن است ضــربـۀ تـيـغهـا رقــم مـیزد غرق خون، اعظم مصائب را «أمْ حَسِبتَ...» به روى نی بردند سـر گـلـگـون نـجـم ثـاقـب را |